پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم

اگر دشتست مجنونم اگر کوه است فرهادم

اگر چه رفتی و بردی قرار از جان ناشادم

به این شادم که نتوانی روی یک لحظه از یادم

ترا هر روز افزون می شود بیداد و من با خود

در این اندیشه ام کز لطف روزی می دهی دادم

خرابم کرد چشمت از نگاهی چشم آن دارم

که از چشم عنایت بار دیگر سازد آبادم

به گوشش کی رسد با این ضعیفی ناله ام یارب

بیفکن در دل او تا کند گوشی به فریادم

ز سرو و گل چه حاصل سرو قد گلعذار من

که تا گرداند از گل، فارغ و از سرو آزادم

رفیق آن عندلیب ز آشیان دورم در این گلشن

که تا از بیضه بیرون آمدم در دام افتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردم
  2. شمارهٔ ۲۱۲من دوستی به غیر برای تو می‌کنم
  3. شمارهٔ ۲۱۳به قربان قد و بالات گردم
  4. شمارهٔ ۲۱۴هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم
  5. شمارهٔ ۲۱۵امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنم
  6. شمارهٔ ۲۱۶بر آن سرم که دل به دلبری ندهم
  7. شمارهٔ ۲۱۷ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هم
  8. شمارهٔ ۲۱۸زار از سر کوی یار رفتیم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.