پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتم

داشتم روز خوش و خوش روزگاری داشتم

فارغ از بیم فراغ آسوده از امید وصل

نه غم هجری نه درد انتظاری داشتم

دیده بر رخسار جانان دست در آغوش یار

جرأت بوسی و یارای کناری داشتم

نه دلم بی صبر بود از غم نه جانم بی قرار

هم بدل صبری و هم در جان قراری داشتم

معتبر بودم به نزدیک سگان کوی دوست

با همه بی اعتباری اعتباری داشتم

گرچه هرگز شیوه ی یاری نمی دیدم ز یار

داشتم خاطر به این خرم که یاری داشتم

بود تا کویش دیارم تا سگش یارم رفیق

خوش دیار و یاری و یار دیاری داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶پیاله داد بدستم سبو نهاد به دوشم
  2. شمارهٔ ۲۰۷تا چند جدا ز یار باشم
  3. شمارهٔ ۲۰۸به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
  4. شمارهٔ ۲۰۹نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
  5. شمارهٔ ۲۱۰چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
  6. شمارهٔ ۲۱۱نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردم
  7. شمارهٔ ۲۱۲من دوستی به غیر برای تو می‌کنم
  8. شمارهٔ ۲۱۳به قربان قد و بالات گردم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.