پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

نیاید تا به لب از ضعف جانم

نمی آید به لب از دل فغانم

به داغت سوختی جان من از هجر

چه می خواهی ز جان ناتوانم

مجو تاب و توان از من که بی تو

شد از تن تاب و رفت از دل توانم

ز جوی دیده اشک من روانست

که رفت از دیده آن سرو روانم

نمی بینی اگر خونین دلم را

نگاهی کن به چشم خون فشانم

نیاید غیر فکرت در ضمیرم

نباشد غیر ذکرت بر زبانم

رفیق از دوری آن مه شب و روز

رود آه و فغان بر آسمانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳ای کرده جوانی تو پیرم
  2. شمارهٔ ۲۰۴روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتم
  3. شمارهٔ ۲۰۵به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم
  4. شمارهٔ ۲۰۶پیاله داد بدستم سبو نهاد به دوشم
  5. شمارهٔ ۲۰۷تا چند جدا ز یار باشم
  6. شمارهٔ ۲۰۸به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
  7. شمارهٔ ۲۰۹نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
  8. شمارهٔ ۲۱۰چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.