پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

بیا ای مونس شبهای تارم

که از هجرت سیه شد روزگارم

بیا جانا که تا رفتی تو رفته است

هم از جان صبر و هم از دل قرارم

خوشا روزی که با خیل سگانش

در آن کو پاسبانی بود کارم

شدم تا از سگان کوی او دور

به چشم مردمان بی اعتبارم

بر آنم بعد ازین چون نیست راهی

ز جور مدعی در کوی یارم

نشینم بر سر راهش که ناگاه

از این ره بگذرد گر شهسوارم

ز ابر دیده بارم اشک شاید

کند رحمی به چشم اشکبارم

ز بس ترسیده ام از هجر زین پس

به کوی یار اگر افتد گذارم

رفیق آنجا شوم گر خاک مشکل

برد باد از سر کویش غبارم

به من گر دشمن جان است یارم

من او را از دل و جان دوست دارم

کنارم شد ز خون دیده گلگون

که رفت آن خرمن گل از کنارم

دهم جان و خوشم گر روشن از تو

نشد در زندگی شبهای تارم

که شاید شمع رخسار تو گردد

چراغ تربت و شمع مزارم

به درد و غم از آن نالم شب و روز

که دور از یار و مهجور از دیارم

عنان نگرفتم او را آخر افسوس

که رفت از کف عنان اختیارم

رفیق از آه گرمم می توان یافت

که پنهان آتشی در سینه دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹پاک و پاکیزه است اصل گوهرم
  2. شمارهٔ ۲۰۰همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانم
  3. شمارهٔ ۲۰۱نیاید تا به لب از ضعف جانم
  4. شمارهٔ ۲۰۲چنان ز عشق تو بدنام خلق ایامم
  5. شمارهٔ ۲۰۳ای کرده جوانی تو پیرم
  6. شمارهٔ ۲۰۴روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتم
  7. شمارهٔ ۲۰۵به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم
  8. شمارهٔ ۲۰۶پیاله داد بدستم سبو نهاد به دوشم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.