پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم

که دارم درد پنهانی به دل داغ نهانی هم

به خونم کش که مرگ و شربت مرگ از تو عاشق را

ز عمر جاودانی به ز آب زندگانی هم

توانی کشت در یک لحظه چون من صد اگر خواهی

و گر خواهی به یک دم زنده کردن می توانی هم

بود از ماهرویان مهربانی خوش، تو آن ماهی

که باشد مهربانی از تو خوش نامهربانی هم

نه من در عهد پیری شهره ی عشق جوانانم

که در عشق جوانان شهره بودم در جوانی هم

کنم پیوسته تا منع رقیبان از سر کویش

بر آن در روز دربانی کنم شب پاسبانی هم

رفیق ار بی زبانم من چه غم چون هست یار من

زباندانی که می داند زبان بی زبانی هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷بیا ای مونس شبهای تارم
  2. شمارهٔ ۱۹۸گرفتم ز نادیدنت خون نگریم
  3. شمارهٔ ۱۹۹پاک و پاکیزه است اصل گوهرم
  4. شمارهٔ ۲۰۰همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانم
  5. شمارهٔ ۲۰۱نیاید تا به لب از ضعف جانم
  6. شمارهٔ ۲۰۲چنان ز عشق تو بدنام خلق ایامم
  7. شمارهٔ ۲۰۳ای کرده جوانی تو پیرم
  8. شمارهٔ ۲۰۴روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.