پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارم

ندارد قدر جان در راه جانانی که من دارم

دلم پردرد و جانم پرغم و چشمم بود پرخون

ندارد هیچ کس در عشق سامانی که من دارم

ببین ای پاکدامن گل که از خون جگر تا کی

چسان آلوده شد آلوده دامانی که من دارم

پشیمان گردد از عشق تو مشکل با چنین خوبی

ولی از مهر خوبان ناپشیمانی که من دارم

شود سرو چمن شرمنده زان قامت اگر آید

خرامان در چمن سرو خرامانی که من دارم

رفیق از ناله کی منع من رسوا کند ناصح

اگر آگه شود از درد پنهانی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶چه حسن است اینکه گر صد بار رویت هر زمان بینم
  2. شمارهٔ ۱۹۷بیا ای مونس شبهای تارم
  3. شمارهٔ ۱۹۸گرفتم ز نادیدنت خون نگریم
  4. شمارهٔ ۱۹۹پاک و پاکیزه است اصل گوهرم
  5. شمارهٔ ۲۰۰همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانم
  6. شمارهٔ ۲۰۱نیاید تا به لب از ضعف جانم
  7. شمارهٔ ۲۰۲چنان ز عشق تو بدنام خلق ایامم
  8. شمارهٔ ۲۰۳ای کرده جوانی تو پیرم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.