پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

تو رشک گلشنی با کاکل و رخسار و قد ای گل

قدت سرو است و رخسارت گلست و کاکلت سنبل

تو افزونی به حسن ای سرو و گل دانم تو هم دانی

که من هم نیستم در عشق کم از قمری و بلبل

شود چون مرغ دل آزاد از دام تو کش داری

به قید زلف گه در بند و گه در حلقه ی کاکل

کند هر روز و هر شب محتسب با میکشان غوغا

درونش دائما چون خم ز جوش باده در غلغل

رفیق از باده ی سرشار او مستم چنان گویی

که از مستی نه عزم سیر گل دارم نه میل مل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱باور کس نشود قصه ی بیماری دل
  2. شمارهٔ ۱۹۲ز تیغ ناز شوخی می‌تپد دل
  3. شمارهٔ ۱۹۳آمدی رفتی از برم غافل
  4. شمارهٔ ۱۹۴نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارم
  5. شمارهٔ ۱۹۵عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم
  6. شمارهٔ ۱۹۶چه حسن است اینکه گر صد بار رویت هر زمان بینم
  7. شمارهٔ ۱۹۷بیا ای مونس شبهای تارم
  8. شمارهٔ ۱۹۸گرفتم ز نادیدنت خون نگریم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.