پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

رفتی و رفت از غمت ای غمگسار دل

آرام جسم و طاقت جان و قرار دل

دور از تو ای ربوده ز دست اختیار دل

درمانده دل به کار من و من به کار دل

رحمی خدای را به من و دل که مانده او

دل زیر بار عشق تو من زیر بار دل

گفتی که دل مده ز کف ای پند گو چه سود

اکنون که رفت از کف من اختیار دل

جز این که شد ز خون جگر لاله گون رخم

نشکفت دیگرم گلی از خارخار دل

شد بی تو صبح و شام من و دل سیه، فغان

از صبح تیره ی من و از شام تار دل

از اشک و آه منع دل و دیده چون کنم

آنست کار دیده و اینست کار دل

روزی که دیده دیده خط و خال او رفیق

شد تار و تیره روز من و روزگار دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰داند کدام سنگدلم کرده تنگدل
  2. شمارهٔ ۱۹۱باور کس نشود قصه ی بیماری دل
  3. شمارهٔ ۱۹۲ز تیغ ناز شوخی می‌تپد دل
  4. شمارهٔ ۱۹۳آمدی رفتی از برم غافل
  5. شمارهٔ ۱۹۴نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارم
  6. شمارهٔ ۱۹۵عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم
  7. شمارهٔ ۱۹۶چه حسن است اینکه گر صد بار رویت هر زمان بینم
  8. شمارهٔ ۱۹۷بیا ای مونس شبهای تارم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.