پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

کشد بهر وفا تا کی جفا دل

چو دلبر کاش بودی بی وفا دل

به جورش گر همه عمر آزماید

ندارد دست از آن جور آزما دل

به هر موئی دلی دارم تمنا

که بر هر موی او بندم جدا دل

بکش دست از جفای دل خدا را

ننالد تا ز دستت بر خدا دل

اگر جانان توئی جان را، خوشا جان

اگر دلبر توئی دل را، خوشا دل

تویی در دیده ی نمناک ما نور

توئی در سینه ی غمناک ما دل

ملامت کم کن ای ناصح که اینست

کز آن دلبر که برد از دست ما دل

در این کشور نخواهی دید ازین پس

به دست هیچ کس در هیچ جا دل

رفیق از دیده ام دل در بلا ماند

بود از دیده آری در بلا دل

اگر دل را نبودی ره نما چشم

نبودی در بلاها مبتلا دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹تو رشک گلشنی با کاکل و رخسار و قد ای گل
  2. شمارهٔ ۱۹۰داند کدام سنگدلم کرده تنگدل
  3. شمارهٔ ۱۹۱باور کس نشود قصه ی بیماری دل
  4. شمارهٔ ۱۹۲ز تیغ ناز شوخی می‌تپد دل
  5. شمارهٔ ۱۹۳آمدی رفتی از برم غافل
  6. شمارهٔ ۱۹۴نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارم
  7. شمارهٔ ۱۹۵عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم
  8. شمارهٔ ۱۹۶چه حسن است اینکه گر صد بار رویت هر زمان بینم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.