پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها

۱۱۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بدخواه کسی به مقصد خود نرسد
  2. شمارهٔ ۲ تا تو دل را زکبر و زشهوت و آز
  3. شمارهٔ ۳ گر کعبه کنی خراب از بدخویی
  4. شمارهٔ ۴ این جلوه گری به خلق راهی دگر است
  5. شمارهٔ ۵ آن را که هوای نفس او معبود است
  6. شمارهٔ ۶ مردم همه از زرق و فسون محرومند
  7. شمارهٔ ۷ رازت همه دارای فلک می داند
  8. شمارهٔ ۸ در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود
  9. شمارهٔ ۹ دوری ز برادرِ نه صادق بهتر
  10. شمارهٔ ۱۰ یاران زمانه پیچ پیچند همه
  11. شمارهٔ ۱۱ میدان فراخ و مرد میدانی نه
  12. شمارهٔ ۱۲ تو لایق نکته های باریک نئی
  13. شمارهٔ ۱۳ مادام که بار عقل هستی باقی است
  14. شمارهٔ ۱۴ یک جرعهٔ می زملک کاوس به است
  15. شمارهٔ ۱۵ ای دل به صلاح اگر نشستی برسی
  16. شمارهٔ ۱۶ بی دیده اگر راه روی بی خبری است
  17. شمارهٔ ۱۷ آنچش نه از انبیا و از خود واداشت
  18. شمارهٔ ۱۸ آن را که حرامزادگی عادت و خوست
  19. شمارهٔ ۱۹ در حق من ار یکی وگر صد گوید
  20. شمارهٔ ۲۰ بی هیچ یقین چو بدگمانی باشی
  21. شمارهٔ ۲۱ با برگ مژه سد سکندر سفتن
  22. شمارهٔ ۲۲ خواهی که بر خدای باشی مقبول
  23. شمارهٔ ۲۳ تا خانقه حرص تو ویران نشود
  24. شمارهٔ ۲۴ هان ای «واحد» زباد حرصی تو اسیر
  25. شمارهٔ ۲۵ از آتش حرص و آز تا چند نفیر
  26. شمارهٔ ۲۶ گر بر سر نفس عقل را میر کنم
  27. شمارهٔ ۲۷ ای خواجه یقین را به گمان می طلبی
  28. شمارهٔ ۲۸ گر با خردی تو چرخ را بنده مشو
  29. شمارهٔ ۲۹ خود را به طمع درین بلا افکندی
  30. شمارهٔ ۳۰ ای دل چو نصیب تست سرگردانی
  31. شمارهٔ ۳۱ در راه طلب زنیست هستی خیزد
  32. شمارهٔ ۳۲ صوفی غم جان خور تو غم نان تا کی
  33. شمارهٔ ۳۳ از کم خوردن زیرک و هشیار شوی
  34. شمارهٔ ۳۴ قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
  35. شمارهٔ ۳۵ معشوقه عیان بود نمی دانستم
  36. شمارهٔ ۳۶ از عقل و هنر هر آنک بی مایَه بود
  37. شمارهٔ ۳۷ تا در سر تو مایهٔ مایی و منی است
  38. شمارهٔ ۳۸ هر ذره که در هوای او گردان است
  39. شمارهٔ ۳۹ تا هستی خود را نکنی دامن چاک
  40. شمارهٔ ۴۰ به بین نشود کس به تکبّر کردن
  41. شمارهٔ ۴۱ ای خلقت تو زخاک وز آب منی
  42. شمارهٔ ۴۲ از کبر مدار هیچ در دل هوسی
  43. شمارهٔ ۴۳ آن کس که سرشته باشد از آب منی
  44. شمارهٔ ۴۴ دردا که تو از غرور وز بی خبری
  45. شمارهٔ ۴۵ الورد یقول بعد ما کنت اناس
  46. شمارهٔ ۴۶ ای خسته و بسته از پس بینی خویش
  47. شمارهٔ ۴۷ از خود بینی اگر شوی مست غرور
  48. شمارهٔ ۴۸ ای نفس به سوی حق چنین نتوان شد
  49. شمارهٔ ۴۹ رو دیده بدوز تا دلت دیده شود
  50. شمارهٔ ۵۰ از خوی بد تو زان همی رنجد کس
  51. شمارهٔ ۵۱ از غایت خودپسندی و خودبینی
  52. شمارهٔ ۵۲ خودبین هرگز به هیچ حاصل نرسد
  53. شمارهٔ ۵۳ یک دم چو نئی تو عاشق صادق عیش
  54. شمارهٔ ۵۴ چون خاک به زیر پایها فرسودن
  55. شمارهٔ ۵۵ گر بر سر دریا نه سبک تر زخسی
  56. شمارهٔ ۵۶ یکچند دویدیم نه بر راه صواب
  57. شمارهٔ ۵۷ در عمر درنگ نیست ممکن، بشتاب
  58. شمارهٔ ۵۸ گر شیر دلی صید هراسان مطلب
  59. شمارهٔ ۵۹ دل را تو همه جگر دهی افسوس است
  60. شمارهٔ ۶۰ افسوس که عمر رفت و هشیاری نیست

متن اشعار به نقل از گنجور.