پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها

۱۱۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ تا گوش دلت به غفلت است آکنده
  2. شمارهٔ ۶۲ زین سان که تُوی دیده به خاک آکنده
  3. شمارهٔ ۶۳ این دل نه همانا که تو با راه آیی
  4. شمارهٔ ۶۴ صد زخم چشید نفس و افگار نشد
  5. شمارهٔ ۶۵ در هیچ سری مایهٔ اسراری نه
  6. شمارهٔ ۶۶ هرگز دل من واقف اسرار نشد
  7. شمارهٔ ۶۷ زنهار اگرچه راست می آید کار
  8. شمارهٔ ۶۸ می میرم ازو و صورت جان در پیش
  9. شمارهٔ ۶۹ با دل گفتم درآی از خواب تمام
  10. شمارهٔ ۷۰ از جام هوس بادهٔ مستی تا کی
  11. شمارهٔ ۷۱ ای دل اگرت زنفس معزول کنند
  12. شمارهٔ ۷۲ زین سان که تو را بی خودی و بی خبری است
  13. شمارهٔ ۷۳ ای دل زامل به مال مایل تا کی
  14. شمارهٔ ۷۴ ای کاش بدانمی که من کیستمی
  15. شمارهٔ ۷۵ عمر تو بهار تازه را می ماند
  16. شمارهٔ ۷۶ سیرم زحیات محنت آکندهٔ خویش
  17. شمارهٔ ۷۷ دل سوختگان از تو سگالند مکن
  18. شمارهٔ ۷۸ چشم فلک از ظلم تو بگریست مکن
  19. شمارهٔ ۷۹ در هر دلکی از تو نهیبی است مکن
  20. شمارهٔ ۸۰ جانا سخنان خصم در گوش مکن
  21. شمارهٔ ۸۱ یک قطره زآب دیدهٔ مظلومی
  22. شمارهٔ ۸۲ تا چند ازین خلق خدا آزردن
  23. شمارهٔ ۸۳ امروز که در جوی حیات آبی هست
  24. شمارهٔ ۸۴ ظالم چو کباب از دل درویش خورد
  25. شمارهٔ ۸۵ ظلم آب زرخ، زور ز بازو بُبَرد
  26. شمارهٔ ۸۶ بیگانگی ات چو با دل خویش آید
  27. شمارهٔ ۸۷ هر کاو درمی به خون دل جمع آرد
  28. شمارهٔ ۸۸ آنجا که بود عالم و ظالم سردار
  29. شمارهٔ ۸۹ هان تا تو چو ظالمان ستمها نکنی
  30. شمارهٔ ۹۰ شاها چو به محشر اندر آرند تو را
  31. شمارهٔ ۹۱ چون مظلومی کند به یارب کاری
  32. شمارهٔ ۹۲ هر شه که زعدل شد شعار و شانش
  33. شمارهٔ ۹۳ آزار چو باز و آز چون بط منمای
  34. شمارهٔ ۹۴ نزدیک کسی که عاقل و هشیار است
  35. شمارهٔ ۹۵ دل را غم تو سوخته جان خواهد کرد
  36. شمارهٔ ۹۶ طاووس جمال تو چو پرواز کند
  37. شمارهٔ ۹۷ گر بد بازد حریف گو بد می باز
  38. شمارهٔ ۹۸ بس خون جگر که مرد را خورده شود
  39. شمارهٔ ۹۹ بی جرم درین جهان توان زیست بگو
  40. شمارهٔ ۱۰۰ تشویش دل خستهٔ ما از تو در است
  41. شمارهٔ ۱۰۱ زلف سیهت که مشک را زو گله هاست
  42. شمارهٔ ۱۰۲ ای از غم دلبری که بیدادم ازوست
  43. شمارهٔ ۱۰۳ سیلاب محن رونق عمرم همه برد
  44. شمارهٔ ۱۰۴ در دل زغم زمانه باری دارم
  45. شمارهٔ ۱۰۵ آخر زمنت یاد منت هست بپرس
  46. شمارهٔ ۱۰۶ خوبان همه دل برند لیکن دین نه
  47. شمارهٔ ۱۰۷ وا می شنوم زگفت از هر جا من
  48. شمارهٔ ۱۰۸ با شهوت و طبع نور دل نفزاید
  49. شمارهٔ ۱۰۹ عشق از چه سبب بی خبران را باشد
  50. شمارهٔ ۱۱۰ اندر ره عشق هر که دارد گذری
  51. شمارهٔ ۱۱۱ در درد اگر تو از دوا محرومی
  52. شمارهٔ ۱۱۲ چون وسوسه ای تو را بگیرد دامن
  53. شمارهٔ ۱۱۳ هر صاحب دل که او نه صاحب نظر است
  54. شمارهٔ ۱۱۴ در تو که بدیدهٔ صفا می نگریم
  55. شمارهٔ ۱۱۵ چون آتش شهوت آبرویت را برد

متن اشعار به نقل از گنجور.