پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷

مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است

کجا دماغ می ناب و نغمه ی چنگ است

مرا که شغل هم آغوشی است با زنار

اگر به سبحه دهم دست دوستی ننگ است

به این که کعبه نمایان شود ز پا منشین

که نیم گام جدایی هزار فرسنگ است

فغان ز غمزه شوخی که وقت تنهایی

بهانه ای به خود آغاز کرده در جنگ است

هزار دیر به دل دارم از صنم معمور

لباس کعبه به دوشم مده که بس ننگ است

بهانه جوی تو عرفی به ناز عادت کرد

به آتشتی مرو اکنون که صلح هم جنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است
  2. غزل شمارهٔ ۷۰دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است
  3. غزل شمارهٔ ۷۱هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است
  4. غزل شمارهٔ ۷۲گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است
  5. غزل شمارهٔ ۷۳گرد محنت به طوف منزل ماست
  6. غزل شمارهٔ ۷۴ما را به طرب موعظت و پند حرام است
  7. غزل شمارهٔ ۷۵ما تشنه لب و چشمه ی حیوان نفس ماست
  8. غزل شمارهٔ ۷۶باز آتش غم دست در آغوش رخس ماست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.