پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲

مگر لب تو قرین شراب می گردد

که آب در دهن آفتاب می گردد

چگونه حرف غم آرم به این حیا بر لب

که شعله می زند آنجا و آب می کردد

چنان ز روی تو دیدم گل مراد امشب

که زهر گریه به چشمم گلاب می گردد

ز بس خیال تو آرد هجوم بر چشمم

به گرد هر مژه صد آفتاب می گردد

دلت به من ده، به روی کرشمه ریز و ببین

که از تو دل مردم خراب می گردد

چه آتش است ندانم به سینهٔ عرفی

که دوزخ از نفس او کباب می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴از پی صید دگر، تا بجهاندی سمند
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵دوش از پیش نظر، چون غمش از دل برود
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹کدام لحظه دلم گرد غم نمی‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.