پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴

از پی صید دگر، تا بجهاندی سمند

ذوق رهایی نیافت، آهوی سر درکمند

در ره عشق ای بلا، مهلت گامی بس است

جان سلامت روی، باد فدای گزند

رو که ستم می کند، بر من آرام دوست

دل که فراغش مباد، سینه که بر ما درند

مانده طبیب اجل، عاجز و حیرت زده

همنفس ساده لوح، گو که بسوزد سپند

دوش که طاعتکده، مجمع بیگانه بود

رخصت جامی نداد، محتسب بالوند

تا دلم از جام قرب، یافته کیفیتی

ننگ خمار منست، نشأء عشق بلند

تا به حریم وصال، هم نفس عرفی است

خون لبم می چکد، عاقبت از زهرخند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹کدام لحظه دلم گرد غم نمی‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲دل مراد به گرد حصول می گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.