پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶

گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد

برهمن را سبحه در گردن به بازار آورد

درمیان گریهٔ مستانه غرقم، شحنه کو

تا شراب آلوده هستم، بر سر دار آورد

گر خجل باشد ز ایمان، لذت کفرش حرام

عابدی کش زلف اودر قید زنار آورد

زین که عالم کفر گیرد، کی در آرد سر به تیغ

گر دل شیدای موسی، تاب دیدار آورد

قحط حسن چون تویی، بگشود برقع لاجرم

روزگار هجر یوسف را به بازار آورد

عابدان گویند با شب زنده داری فیض هاست

کو کسی کاین مژده از دل های بیدار آورد

عجز را ذوقی ست، عرفی، تا شدم زنهار جوی

ور نه کو زخمی که از دردم به زنهار آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹کدام لحظه دلم گرد غم نمی‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲دل مراد به گرد حصول می گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.