پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷

دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بود

دیدهٔ امید را مست تماشا کرده بود

جان ز شرم ناکسی، داخل نمی شد در بدن

در حریم سینه کز اول غمت جا کرده بود

وصل لیلی مطلب مجنون نبود، او را مدام

لذت آوارگی ها، دشت پیما کرده بود

ای طبیب از آه من کون و مکان در آتش است

گر دوا می داشت ، درد من ، مسیحا کرده بود

حسن را، از شیوه ها، گاهی بود، میلی به ناز

ورنه موسی، بی طلب، صد ره تماشا کرده بود

در ملامت صبر کن، عرفی، که آخر فیص عشق

زین چمن گل ها به دامان زلیخا کرده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹کدام لحظه دلم گرد غم نمی‌گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲دل مراد به گرد حصول می گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۶باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.