پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود

سیلی که کرد جور و جفا، کم نمی شود

صحت در آرزوی دلم ماند و همچنان

از لطف او امید دوا کم نمی شود

نازم به حسن و عشق که از جام اتحاد

مستند و درمیانه حیا کم نمی شود

خاصیت نیاز نگه گن، که جود دوست

عالم گرفت و فقر گدا کم نمی شود

خواهی به گلشنم بر و خواهی به چشمه سار

دردم به نقل آب و هوا کم نمی شود

خون می چکدز طاعت عرفی، هزار حیف

کز باغ او نسیم ریا کم نمی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲دل مراد به گرد حصول می گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.