پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵

دوش از پیش نظر، چون غمش از دل برود

چه کنم آه، که یک دم ز مقابل برود

تا ابد ناوک کاری خورم و جان ندهم

دشمنی گر نکند بخت، که قاتل برود

چون رود غمزهٔ او تیغ زنان، از دنبال

نیم بسمل عجبی نیست که بسمل برود

به وداع که مرا می بری ای دل، بگذار

گر بمیرم من و جان از پی محمل برود

ننگ آن صید زبونم، که چو در صیدگهی

به غلط کشته شود، ننگ به قاتل برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹کدام لحظه دلم گرد غم نمی‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲دل مراد به گرد حصول می گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۴اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.