پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱

دلم ز گوشهٔ گلخن به طوف باغ آمد

مگر خزان شده وقت نوای زاغ آمد

به بلبلان چمن بعد از این که گوش کند

که عندلیب قفس دیده ای به باغ آمد

دلیل خانه سیاهی آفتاب این بس

که آفتاب در این خانه با چراغ آمد

مگر وظیفهٔ عرفی نداده باده فروش

که سوی صومعه مخمور و بی دماغ آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴از پی صید دگر، تا بجهاندی سمند
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵دوش از پیش نظر، چون غمش از دل برود
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹کدام لحظه دلم گرد غم نمی‌گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.