پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

تو را که نرگس پرکار نکته پرداز است

لطیفه‌های نگاهش بدیهه‌ی ناز است

شفق نگار ز آهم بساط نُه فلک است

چه خون که در دل من زان نگار طنّاز است

به جنگل مژه شاهین شوخی نگهش

برای صید دل من تمام انداز است

رسانده است به خونریز من چو مژگان دم

ز بس که تیغ نگاهش به فتنه دمساز است

چو آفتاب برد زنگ کلفت از دل دهر

تو را که آینه‌ی چهره صبح پرداز است

نیاز را نبود راه چشم واکردن

ز بس نگاه تو را ناز بر سر ناز است

همین نکرده نظر بند دیده و دل را

به دام سحر نگاه تو عین اعجاز است

ه غیر دختر رز هیچکس نپوشیده است

قبای آل سرشکم که رنگ شیراز است

مسخر است مرا آسمان چو روی زمین

جهان نورد سرشک آه من فلک تاز است

تو را به چهره درِ فیض چشم بستن بست

دری است صبح که بر روی عالمی باز است

رسد فراخور همت به مدّعا سالک

چنانکه طی مدارج به قدر پرواز است

چرا ز پرده دری چشم دل نمی‌پوشی

چو اشک خون جگر چون نصیب غمّاز است

معطر از نفس خویش عالمی دارد

به رنگ غنچه در این باغ هرکه خود ساز است

خط شعاعی نورس خدنگ طعنه بود

چو آفتاب اگر در زمانه ممتاز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸هر دم سخن ز دُرج دهان تو گفتنی است
  2. شمارهٔ ۸۹بس که آن شوخی‌وش از می شوخ و شنگ
  3. شمارهٔ ۹۰خط‌کشیدن بر غرض‌ها سطری از منشور ماست
  4. شمارهٔ ۹۱از شفق کی تیغ خورشید جهان آرا گذشت
  5. شمارهٔ ۹۲رمیدگیّ دل ما ز آرمیدن ماست
  6. شمارهٔ ۹۳دُری که در صدف گوش آن جفا گوش است
  7. شمارهٔ ۹۴رنگینی خیال تو از پافشردن است
  8. شمارهٔ ۹۵ز انقلاب اشک و آهم بحر و بر در آتش است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.