پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

دُری که در صدف گوش آن جفا گوش است

ستاره‌ی سحر مشرق بناگوش است

ز صبح چاک گریبان و خطّ مصحف حسن

مرا سواد نظر روشن از دُر گوش است

عیار نشأه از این بیشتر نمی‌باشد

خمار چشم تو چون باده رهزن هوش است

به باغ نیست گل و ارغوان که از رگ شاخ

ز رشک حسن تو خون بهار در جوش است

دمی که تیغ سخن می‌کند جگر خایی

به زخم او سپرِ دِل، زبان خاموش است

تو را ز بی بصری چشم عیب جو باشد

و گر نه دیده‌ی صاحب‌نظر خطا پوش است

ز چشم نورس ما طرح کرده مهتابی

مهی که دایره‌ی هاله‌اش ز آغوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵ز انقلاب اشک و آهم بحر و بر در آتش است
  2. شمارهٔ ۹۶راست کیشی نیست در عالم که کج رفتار نیست
  3. شمارهٔ ۹۷مرا به خلوت اندیشه شیشه شیشه شراب است
  4. شمارهٔ ۹۸تا به چشم نو بهار جلوه‌اش گل کرده است
  5. شمارهٔ ۹۹بی کَرَم را نخوت و تمکین چراست
  6. شمارهٔ ۱۰۰در سواری جلوه‌ات را آب و تاب دیگر است
  7. شمارهٔ ۱۰۱بوته‌ی سوز و گداز از برگ عیشم حاصل است
  8. شمارهٔ ۱۰۲هر که را خون جگر نعمت الوانش نیست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.