پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

بی کَرَم را نخوت و تمکین چراست

ظرف خالی این قدر سنگین چراست

نیست چسبان زشت را مشّاطگی

لوچ گو آماده تحسین چراست

چون نمک را نیست ربطی با شکر

لعل لب با این نمک شیرین چراست

بالشی از داغ دل دارد ضرور

نرگس بیمار بی بالین چراست

سر به پیش افکندنت پوشید جیب

صبح صادق همدم پیشین چراست

زد چو مژگان ناخنم بر دل نگاه

در پی گنجشک این شاهین چراست

گه به فُتراکش سر دل بند نیست

آن کمند زلف چین در چین چراست

گر ندارد عزم کوچ از خطّ لب

توسن حسن تو زیر زین چراست

پرورش دادش به خوناب جگر

فکر نورس را مگو رنگین چراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱بوته‌ی سوز و گداز از برگ عیشم حاصل است
  2. شمارهٔ ۱۰۲هر که را خون جگر نعمت الوانش نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۳سلطنت نفس بهیمی را مسخر کردن است
  4. شمارهٔ ۱۰۴ناله‌ام تا نُه فلک را حلقه‌ی دف کرده است
  5. شمارهٔ ۱۰۵غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت
  6. شمارهٔ ۱۰۶از نشأه‌ی جور تو دلم مست مدام است
  7. شمارهٔ ۱۰۷تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
  8. شمارهٔ ۱۰۸تا دلم مست رنگ و بوی گل است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.