پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

از نشأه‌ی جور تو دلم مست مدام است

بر من خط بیداد تو گویی خط جام است

ای شاخ رز از شوخی هر جلوه‌ی نازت

سیماب شد اجزای زمین این چه خرام است

آلوده به مصحف نکشد دست از آن رو

بر بوالهوسان فیض لقای تو حرام است

هر جنبش ابروی تو را شیوه‌ی خاصی است

هر چند که کج بازی مژگان تو عام است

وسعتکده‌ی عالم خاکم چه نماید

چون دایره‌ی چرخ مرا حلقه‌ی دام است

بر سر گل ناکالی‌ات از نشأه‌ی باقی است

چندان که تو را گردش افلاک به کام است

گرم طلب جاهی و داری طمع قرب

پختی هوس چند و خیالت همه خام است

از بس که خطر دیده‌ام از دیدن مردم

پیش نظرم چشم گشودن لب بام است

نورس چه خراشی ز پی نام دل ریش

چون روی نگین محو خراش از ره نام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸تا دلم مست رنگ و بوی گل است
  2. شمارهٔ ۱۰۹رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوست
  3. شمارهٔ ۱۱۰میخانه‌ی صبوحی دل چشم مست توست
  4. شمارهٔ ۱۱۱حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار است
  5. شمارهٔ ۱۱۲خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۳فروغ وصل ز شب‌های تار ما پیداست
  7. شمارهٔ ۱۱۴هرگز از آن مژه‌ها نقش نمایانش نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۵جام شراب عیشش زخم گشاده‌رویی است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.