پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

فروغ وصل ز شب‌های تار ما پیداست

صفای حسن ز مشت غبار ما پیداست

نَسَب به گوهر سیراب می‌رسد ما را

که بی‌قراری ما از قرار ما پیداست

قماش درد کند گل ز رنگ گاهی ما

که روی کار خزان از بهار ما پیداست

سحاب را نبُوَد دستگاه دیده‌ی تر

که آبروی محیط از کنار ما پیداست

چنان به بوته‌ی داغ غمت گداخته‌ایم

که جان درد ز جسم نزار ما پیداست

به خویش جبر مکن چاره نیست جز تسلیم

که عجز بندگی از اختیار ما پیداست

چو نورس آینه‌پرداز نقش اعجازیم

که حسن جوهر ذاتی ز کار ما پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵جام شراب عیشش زخم گشاده‌رویی است
  2. شمارهٔ ۱۱۶چون غنچه دلم از می گلرنگ گرفته است
  3. شمارهٔ ۱۱۷نور چون مهر پرده‌دار من است
  4. شمارهٔ ۱۱۸در حلقه‌های زلف چو دل خانه‌ها گرفت
  5. شمارهٔ ۱۱۹غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است
  6. شمارهٔ ۱۲۰تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
  7. شمارهٔ ۱۲۱آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
  8. شمارهٔ ۱۲۲کشت تمکینش مرا انصاف نیست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.