پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

چون غنچه دلم از می گلرنگ گرفته است

این آینه از صیقل خود رنگ گرفته است

تا حشر بود عیش ابد زیر نگینش

دستی که در آغوش تو را تنگ گرفته است

بی‌رنگی حُسنش زند آتش به دو عالم

دل را ز من آن شوخ به این رنگ گرفته است

بهر دل سودا زده آن صبح بناگوش

دام عجبی از خط شبرنگ گرفته است

گرمی است که تسخیر کند سخت دلان را

زان جام شرر در جگر سنگ گرفته است

از خوش‌سخنی هر که کند راه به دلها

در هر نفسی قلعه‌ی بی‌جنگ گرفته است

نورس سخنم رشته‌ی یاقوت نماید

ز بس که ز خوناب دلم رنگ گرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸در حلقه‌های زلف چو دل خانه‌ها گرفت
  2. شمارهٔ ۱۱۹غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است
  3. شمارهٔ ۱۲۰تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
  4. شمارهٔ ۱۲۱آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
  5. شمارهٔ ۱۲۲کشت تمکینش مرا انصاف نیست
  6. شمارهٔ ۱۲۳در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست
  7. شمارهٔ ۱۲۴گلِ دولت بهار زندگی‌هاست
  8. شمارهٔ ۱۲۵حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.