پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است

گر به کف باید ز می ساغر ایاغ گل بس است

گیسوی لیلی‌وشان سازد پریشان خاطرم

در کف دل مایه‌ی سودا مرا کاکل بس است

از تحمل سیل تندی چون قلم شد سینه چاک

بهر مشق بردباری سر خط بابل بس است

نیل می‌خواهد اگر پیشانی طفل سرشک

بر سر از باغ بنا گوشش ز خط سنبل بس است

دختر رز طرفه تردستی است در تسخیر شرم

از پی رفع حجاب یار جام مل بس است

تا زند مژگان به هم در دام او پر می‌زنم

ابر صید مرغ دل ما را همین جنگل بس است

واجب آمد مکه و یثرب گرفتن تا نجف

از برای اهل سنت مصر و اِسْتَنبُل بس است

گر چه نورس همچو حاسد جرم دارد بی‌حساب

شافع روز حسابش صاحب دلدل بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
  2. شمارهٔ ۱۲۲کشت تمکینش مرا انصاف نیست
  3. شمارهٔ ۱۲۳در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست
  4. شمارهٔ ۱۲۴گلِ دولت بهار زندگی‌هاست
  5. شمارهٔ ۱۲۵حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
  6. شمارهٔ ۱۲۶قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت
  7. شمارهٔ ۱۲۷تا به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت
  8. شمارهٔ ۱۲۸به ترسایی مرا عیش مدام است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.