پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

نور چون مهر پرده‌دار من است

آبرو چون گهر حصار من است

بس که صاف است سینه‌ام با خلق

عقده‌ی هر دلی به کار من است

تند هر جا که بوی گل آید

رد جولان شهسوار من است

از ره حرف وا شود گاهی

قفل ابجد دهان یار من است

می‌کشم باده‌ی لب لعلش

خطّ او موسم بهار من است

دست فکرت از این حنا رنگین

سِحر معنی کف نگار من است

کشتی عالمی است طوفانی

دل دریا مگر کنار من است

طارح مطلع هلالی لب

خال موزون لعل یار من است

آنچه گردد نقاب چهره‌ی فکر

پرده‌ی چشم اشک بار من است

دم زدن لب ز مدعا بستن

مَثَل جبر و اختیار من است

نورس آشفته زلف و کاکل یار

چهره‌پرداز روزگار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است
  2. شمارهٔ ۱۲۰تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
  3. شمارهٔ ۱۲۱آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۲کشت تمکینش مرا انصاف نیست
  5. شمارهٔ ۱۲۳در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست
  6. شمارهٔ ۱۲۴گلِ دولت بهار زندگی‌هاست
  7. شمارهٔ ۱۲۵حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
  8. شمارهٔ ۱۲۶قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.