پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

هرگز از آن مژه‌ها نقش نمایانش نیست

خبری از نمک خنده‌ی پنهانش نیست

خبر طرفه‌ای از عالم بالا دارم

شد دلم قُمری سروی که گلستانش نیست

که برآرد سری از روزن قصر فردوس

گر مشبّک دلت از شوخی مژگانش نیست

خوش قماش است اگر دزد کنم همچو حنا

دزدی بوسه قماشی است که تاوانش نیست

دلبری را که هوادار ز عاشق نبود

هست آن گلبن و آن گل که هزارانش نیست

اشک سرچشمه‌ی چشمی که ندارد منظور

زنده رودی است که گلزار صفاهانش نیست

محو معشوق ازل دیده‌ی بیدار بود

بخت آن چشم به خواب است که حیرانش نیست

زندگی بی‌غم معشوق ندارد نورس

جسم بی‌روح دلی بوده که جانانش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶چون غنچه دلم از می گلرنگ گرفته است
  2. شمارهٔ ۱۱۷نور چون مهر پرده‌دار من است
  3. شمارهٔ ۱۱۸در حلقه‌های زلف چو دل خانه‌ها گرفت
  4. شمارهٔ ۱۱۹غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است
  5. شمارهٔ ۱۲۰تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
  6. شمارهٔ ۱۲۱آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
  7. شمارهٔ ۱۲۲کشت تمکینش مرا انصاف نیست
  8. شمارهٔ ۱۲۳در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.