پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت

برگ گل چون ناخن تصویر بالیدن نداشت

نامه‌ی اغیار گرداگرد نی در کار داشت

در بغل چون زلف بی‌تابانه پیچیدن نداشت

شمع من خندان نشستن پیش‌کش در بزم غیر

چون شرر برجستن و چون شعله رقصیدن نداشت

در وثاق غیر بر کف جام و مینا در بغل

رفتن بی‌جا به جا سرمست خوابیدن نداشت

هیچ خودداری نفهمی حیف جز با من کسی

نوش جان با غیر کردن باده غلطیدن نداشت

آخر از خود شرم ای خودکام می‌بایست کرد

خویش را در خلوت آیینه چسبیدن نداشت

برق جولان من از ابر عرق چین بی‌حجاب

بر بساط غیر مروارید باریدن نداشت

لطف اندام تو چون آیینه‌ی مطلب نماست

بر لب خود نقش یاد بوسه دزدیدن نداشت

آبی آوردی به گلشن غیر را بر روی کار

همچو شبنم بر بساط گل خرامیدن نداشت

هر نفس آیینه را بتخانه کردن رسم حسن

شرم ناکردن ز دل بر خویش چسبیدن نداشت

چون تویی در گرمسیر خواهش گرم دلم

بهر یک شفتالو این مقدار لرزیدن نداشت

هر که دارد بینشی منظور دارد نور چشم

از نگاه زیر چشمی فاش رنجیدن نداشت

کند فهمی را بود لازم سرا پا خواندش

گر گشودی نامه‌ی اغیار گردیدن نداشت

تن جدا از جان کجا در خواب بیند زندگی

بی‌خبر احوال نورس باز پرسیدن نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
  2. شمارهٔ ۱۰۸تا دلم مست رنگ و بوی گل است
  3. شمارهٔ ۱۰۹رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوست
  4. شمارهٔ ۱۱۰میخانه‌ی صبوحی دل چشم مست توست
  5. شمارهٔ ۱۱۱حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار است
  6. شمارهٔ ۱۱۲خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۳فروغ وصل ز شب‌های تار ما پیداست
  8. شمارهٔ ۱۱۴هرگز از آن مژه‌ها نقش نمایانش نیست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.