پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوست

دردی که نیست آن را پیدا دوا، دوا اوست

قلبی است تیره مرآت بی‌سکّه‌ی تجلّی

نقد دلی که دارد حسن صفا صفا اوست

بی‌التفات نقاش کی نقش دلپذیر است

سیمای هر چه دارد حسن صفا صفا اوست

در ذره مهر پیداست بحر از گهر هویداست

هر جوهری که دارد نور و بها، بها اوست

بیند کسی که از بر خوانده ست درس بینش

در باغ آفرینش جوش نما نما اوست

در بحر ژرف هستی لنگر فکن به پستی

خود را مدان معلم بر ناخدا خدا اوست

گر چاک سینه‌ی ما چون موج از آن محیط است

مرهم به زخم آهم هر دم جدا جدا اوست

جز یار نیست مقصود ما را ز هر دو عالم

عشاق بی‌نوا را روز جزا جزا اوست

در سینه ناله چون نی بخشد نشان ز همدم

گوشی مده به هر صوت ای بینوا نوا اوست

نورس کجا کشد کس ناز نیازمندان

آن کو نمی‌کشد سر از ناز ناز ما اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار است
  2. شمارهٔ ۱۱۲خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۳فروغ وصل ز شب‌های تار ما پیداست
  4. شمارهٔ ۱۱۴هرگز از آن مژه‌ها نقش نمایانش نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۵جام شراب عیشش زخم گشاده‌رویی است
  6. شمارهٔ ۱۱۶چون غنچه دلم از می گلرنگ گرفته است
  7. شمارهٔ ۱۱۷نور چون مهر پرده‌دار من است
  8. شمارهٔ ۱۱۸در حلقه‌های زلف چو دل خانه‌ها گرفت
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.