پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

سلطنت نفس بهیمی را مسخر کردن است

همت سرشار ترک افسر زر کردن است

شورش افکندن به جان از رستخیر آرزو

خاطر آسوده را صحرای محشر کردن است

چون بهار از فیض لاف نشأه‌ی همت زدن

دست سائل را چو گل پیمانه‌ی زر کردن است

بردن مضمون و دادن پیش اهل بخیه عرض

جامه‌ی دزدیده را از جهل در برکردن است

ساقی بزمی که من دارم چو دور روزگار

خون به دلها کردن او را می به ساغر کردن است

محو غفلت را مثال‌آموز آگاهی شدن

طوطی تصویر را نورس سخنور کردن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت
  2. شمارهٔ ۱۰۶از نشأه‌ی جور تو دلم مست مدام است
  3. شمارهٔ ۱۰۷تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
  4. شمارهٔ ۱۰۸تا دلم مست رنگ و بوی گل است
  5. شمارهٔ ۱۰۹رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوست
  6. شمارهٔ ۱۱۰میخانه‌ی صبوحی دل چشم مست توست
  7. شمارهٔ ۱۱۱حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار است
  8. شمارهٔ ۱۱۲خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.