پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

بوته‌ی سوز و گداز از برگ عیشم حاصل است

چون شود روشن چراغ لاله داغش بر دل است

آب و رنگ حسن می‌بندد حنا بر پای عشق

بلبلان باغ را از جوش گل پا در گِل است

حسن و عشق آیینه‌دار صورت حال هم‌اند

خال آن سیب زنخدان شاهد داغ دل است

پا کشید از چشم پرخون دست شست از خون من

در حنا بستن نگار سیم ساقم را جُل است

مصحف حسن تو را چین جبین سر سوره است

آیه‌ی خطّ لبت در شأن مطلب نازل است

شام در محراب آغوش مدرّس زاده‌ای

می‌توان تا صبح طاعت کرد جای فاضل است

غوطه در گرداب زهر از چشم سبزی می‌زنم

وسمه‌ی ابروی جانان موج زهر قاتل است

غیر یار از هر دو عالم نیست چیزی مطلبم

هر که را دیدیم در عالم به چیزی مایل است

از کثافت لطف حسنِ خردسال آید به چشم

همچو معنی بی‌سخن در پرده حسن کامل است

در طریق معرفت حیرت دلیل مدعاست

در ره اینجا هر که می‌ماند مقیم منزل است

نورس آن اندام سیمین در حریر شعله باف

سرو زرین جلوه‌ی او را چراغان دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳سلطنت نفس بهیمی را مسخر کردن است
  2. شمارهٔ ۱۰۴ناله‌ام تا نُه فلک را حلقه‌ی دف کرده است
  3. شمارهٔ ۱۰۵غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت
  4. شمارهٔ ۱۰۶از نشأه‌ی جور تو دلم مست مدام است
  5. شمارهٔ ۱۰۷تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
  6. شمارهٔ ۱۰۸تا دلم مست رنگ و بوی گل است
  7. شمارهٔ ۱۰۹رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوست
  8. شمارهٔ ۱۱۰میخانه‌ی صبوحی دل چشم مست توست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.