پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

تا به چشم نو بهار جلوه‌اش گل کرده است

خار مژگان مرا منقار بلبل کرده است

همچو مژگان سینه‌ی نظّاره‌ام شد چاک چاک

با دل من تا چها تیغ تغافل کرده است

بس که در چشم و دل من یاد خالش نقش بست

سُبحه‌ی مرجان اشکم چشم بلبل کرده است

سایه‌ی مو بر تنم شمشیر لنگر دار شد

بس که در قتلم ز شوخی‌ها تأمّل کرده است

بس که صد چاک از شکاف سینه می‌خیزد فغان

ناله‌ام را شانه‌ی آن زلف و کاکل کرده است

می‌کند احسان خالق را وکیل خرج خویش

هر که نقد عمر خود صرف توکل کرده است

نورس از آشفتگی اندیشه‌ی تصویر من

خانه‌ی نقاش را چون شاخ سنبل کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰در سواری جلوه‌ات را آب و تاب دیگر است
  2. شمارهٔ ۱۰۱بوته‌ی سوز و گداز از برگ عیشم حاصل است
  3. شمارهٔ ۱۰۲هر که را خون جگر نعمت الوانش نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۳سلطنت نفس بهیمی را مسخر کردن است
  5. شمارهٔ ۱۰۴ناله‌ام تا نُه فلک را حلقه‌ی دف کرده است
  6. شمارهٔ ۱۰۵غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت
  7. شمارهٔ ۱۰۶از نشأه‌ی جور تو دلم مست مدام است
  8. شمارهٔ ۱۰۷تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.