پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

بس که آن شوخی‌وش از می شوخ و شنگ

هند پندارم که در دست فرنگ افتاده است

گر ز خط چشم‌سیه کم شوخ و شنگ افتاده است

هند را منظور صلحی با فرنگ افتاده است

خنده‌ی دندان‌نما با لعل آتش رنگ نیست

شعله‌ی جواله با شبنم به جنگ افتاده است

از لبش نازک خیالی‌ها مکیدن می‌کند

جای طرح بوسه از بس نیم رنگ افتاده است

خون کیفیت زند موج از شکست ساغرم

باز از آن خال لبم بر شیشه سنگ افتاده است

شوخ‌تر شد مردمک در دور آن چشم کبود

گردش افلاک با اختر به جنگ افتاده است

بس که دارد نازکی شمشاد بالایش به چشم

در کمان ابروان قدّش خدنگ افتاده است

شد اسیر شوخی چشمش دل پر داغ من

از رَم آهو تماشا کن پلنگ افتاده است

تیغ بر خطّ غبار آیینه رخسارم کشید

قتل عام طرفه‌ای در شهر رنگ افتاده است

ناقصان گشتند پا انداز راه مطلبم

بس که دستاویز هر یک عذر لنگ افتاده است

می‌کشد میدان ماتم دهر در تمهید شور

شهد دنیا پرده‌ی کار شرنگ افتاده است

خون خود را می‌کند بر مردم چشمم مسیل

مور خط از شکّرش نورس به تنگ افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱از شفق کی تیغ خورشید جهان آرا گذشت
  2. شمارهٔ ۹۲رمیدگیّ دل ما ز آرمیدن ماست
  3. شمارهٔ ۹۳دُری که در صدف گوش آن جفا گوش است
  4. شمارهٔ ۹۴رنگینی خیال تو از پافشردن است
  5. شمارهٔ ۹۵ز انقلاب اشک و آهم بحر و بر در آتش است
  6. شمارهٔ ۹۶راست کیشی نیست در عالم که کج رفتار نیست
  7. شمارهٔ ۹۷مرا به خلوت اندیشه شیشه شیشه شراب است
  8. شمارهٔ ۹۸تا به چشم نو بهار جلوه‌اش گل کرده است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.