پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت

ز نغمه‌های لب ما یکی هَزار نداشت

به دست ماست ز ریحان باغ حُسن سَنَد

کدام آینه‌ی دل ز خط غبار نداشت

به هر دو نشأه نشد تر دماغ کیفیت

کسی که در نظر آن چشم پرخمار نداشت

به دل نشسته مرا همچو نشئه در صهبا

خدنگ غمزه مگو ذوق این شکار نداشت

مدام مستی چشم تو را زیاده نمود

شراب لعلی خون دلم خمار نداشت

ز ناخن تو کشد خط به خون خود هر دم

ز دست و پای تو رنگی مگو نگار نداشت

ز رنگ و بوی جهان گل به چشمت افتاده است

تو را چو ذوق نگه چشم اعتبار نداشت

حریص را که غرض اسم و رسم بود آخر

اثر ز نام به جز لوح بر مزار نداشت

کسی ز قطره شکایت نکرد با طوفان

دلم ز جور تو نالش ز روزگار نداشت

روانه نورس از آن کرد قاصد جان را

به راه وعده چو دل تاب انتظار نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
  2. شمارهٔ ۸۴باز عشق تازه‌ای برق قرارم گشته است
  3. شمارهٔ ۸۵آنکه محراب دو عالم گوشه‌ی ابروی اوست
  4. شمارهٔ ۸۶تو را که نرگس پرکار نکته پرداز است
  5. شمارهٔ ۸۷مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست
  6. شمارهٔ ۸۸هر دم سخن ز دُرج دهان تو گفتنی است
  7. شمارهٔ ۸۹بس که آن شوخی‌وش از می شوخ و شنگ
  8. شمارهٔ ۹۰خط‌کشیدن بر غرض‌ها سطری از منشور ماست
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.