پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

کی قلب دل ز سیم‌تنان می‌توان گرفت

یا آنکه سکه‌ی خطشان نقد جان گرفت

در طالعم حجاب مهیاست از فلک

خورشید پیش روی تو در آسمان گرفت

کفرست در طریقت من چو گرفتگی

خون خورده‌ام که خاطرم از دوستان گرفت

ن داده‌ام به تیغ جفایش چو جان و دل

خود را چگونه از ستمش می‌توان گرفت

گفتم به حرف بوسه ستانم ز لعل یار

در عرض مدعا به لب او زبان گرفت

دامی برای صید قفس ناله می‌کشد

ما را چو بیضه غنچه‌ی دل آشیان گرفت

باج تو ای نگار بهار و خزان دهند

رنگ حنای دست تو حسن خزان گرفت

دست تو را کسی نگرفته است جز نگار

داغم که دل ز دست تو جان داد و جان گرفت

نورس به اتفاق هم آهنگ حافظ است

آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲خال لب تو شاهد داغ دل من است
  2. شمارهٔ ۸۳تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
  3. شمارهٔ ۸۴باز عشق تازه‌ای برق قرارم گشته است
  4. شمارهٔ ۸۵آنکه محراب دو عالم گوشه‌ی ابروی اوست
  5. شمارهٔ ۸۶تو را که نرگس پرکار نکته پرداز است
  6. شمارهٔ ۸۷مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست
  7. شمارهٔ ۸۸هر دم سخن ز دُرج دهان تو گفتنی است
  8. شمارهٔ ۸۹بس که آن شوخی‌وش از می شوخ و شنگ
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.