پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفت

موج طوفان از محیط حسن چشم تر گرفت

از تکلم رشته‌ی امّید در گوهر گرفت

لطف جان بی‌پرده شد تا پرده از رخ برگرفت

گشته زرین رنگ ما زان نرگس نیلوفری

این طلا زان لاجورد آرایش دیگر گرفت

یافت دل در شام زلفش جاه بی اندازه‌ای

قدر دیگر در شب معراج پیغمبر گرفت

در پر طاووس می‌پیچد نفس را سینه‌ام

صحبت دل بس که با داغ غم او در گرفت

عالمی را روی دل پیداست در گرد خطش

خوش صفا از لطف این آیینه خاکستر گرفت

در ریاض حسن چندانی که نخلش قد کشید

ناوکش جا در حریم سینه بالاتر گرفت

فیض اکسیر است با نظّاره‌ی روشن دلان

آفتاب از پرتو روی زمین در زر گرفت

حرص این سنگین دلان از ریگ روغن می‌کشید

جذبه‌ی این تشنه چشمان آب از گوهر گرفت

از هوس نورس دل ما ماند در طوفان غم

بادبان کشتی ما مشرب لنگر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت
  2. شمارهٔ ۸۲خال لب تو شاهد داغ دل من است
  3. شمارهٔ ۸۳تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
  4. شمارهٔ ۸۴باز عشق تازه‌ای برق قرارم گشته است
  5. شمارهٔ ۸۵آنکه محراب دو عالم گوشه‌ی ابروی اوست
  6. شمارهٔ ۸۶تو را که نرگس پرکار نکته پرداز است
  7. شمارهٔ ۸۷مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست
  8. شمارهٔ ۸۸هر دم سخن ز دُرج دهان تو گفتنی است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.