پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

نیست منظور نظر صهبای انگوری مرا

نشأه بهتر داد شفتالوی این نوری مرا

مرگ می‌سازد گوارا داغ مهجوری مرا

آب غربت می‌نشاند آتش دوری مرا

جنت از رضوان نمی‌خواهم به پاداش عمل

خوش نمی‌آید به چندین باب مزدوری مرا

سختی احوال من زین نرم رویان شد زیاد

شد نمک بر داغ مرهم‌های کافوری مرا

دست شاه‌اندازی‌ام را چون تهی دستی گرفت

ماند خالی کاسه‌ی پر کار فغفوری مرا

طعنه‌ی هر بی‌حجابی رخنه در کارم فکند

پرده در شد زخم‌های نیش زنبوری مرا

رده‌پوشی بیشتر غمّاز راز عشق را

دارد آن پیمان‌شکن رسوای مستوری مرا

چهره‌ی خود را به سیلی سرخ می‌دارد غمش

آنکه در خون می‌کشد هر دم ز مغروری مرا

از مداوای عزیزان بیشتر ماندم علیل

نورس افزون از طبیبان کشت رنجوری مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸کرده تا سلسله‌ی زلف تو دیوانه مرا
  2. شمارهٔ ۳۹از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ما
  3. شمارهٔ ۴۰به جوش گرمی بازار دیده‌ای خود را
  4. شمارهٔ ۴۱گره از جبهه واکن لب به حرف آشنا بگشا
  5. شمارهٔ ۴۲ز خال عارضش گل می‌کند رفع حجاب اینجا
  6. شمارهٔ ۴۳چو آرایش دهم چون شاخ رُز کاشانه‌ی خود را
  7. شمارهٔ ۴۴ز بس که آتش سودای او گداخت مرا
  8. شمارهٔ ۴۵به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.