پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

به جوش گرمی بازار دیده‌ای خود را

از آن به چشم خریدار دیده‌ای خود را

دمی ز دیده و دل چشم بر نمی‌داری

در این دو آینه بسیار دیده‌ای خود را

ز سایه‌ی نگهت رم کنی که ترسیده است

ز خویش چشم تو پُر کار دیده‌ای خود را

ز خود چو شبنم گل چشم بر نمی‌داری

که خرمن گل بی‌خار دیده‌ای خود را

سراغ خود ز من ای خود پرست می‌گیری

نهان به خویش گرفتار دیده‌ای خود را

چو دل به گرد تو چون کاینات می‌گردند

به رنگ نقطه‌ی پرگار دیده‌ای خود را

تو طور نورس و آداب را چه می‌دانی

همیشه بر سر بازار دیده‌ای خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ز خال عارضش گل می‌کند رفع حجاب اینجا
  2. شمارهٔ ۴۳چو آرایش دهم چون شاخ رُز کاشانه‌ی خود را
  3. شمارهٔ ۴۴ز بس که آتش سودای او گداخت مرا
  4. شمارهٔ ۴۵به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان را
  5. شمارهٔ ۴۶بود از تیغ زبان فکر زره‌پوشی مرا
  6. شمارهٔ ۴۷بود پهلونشین شمشیر شاه‌انداز دولت را
  7. شمارهٔ ۴۸از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
  8. شمارهٔ ۴۹مده به سیل فنا خانه‌ی دل و دین را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.