پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

چو آرایش دهم چون شاخ رُز کاشانه‌ی خود را

گذارم همچو خاتم مُهر بر در خانه‌ی خود را

ز خاک کنج تنهایی به دست افتاده اکسیری

به گنج شایگان کی می‌دهم ویرانه خود را

دمی کز ظلمت آباد تن خاکی برون آیم

چو خضر از آب حیوان پر کنم پیمانه‌ی خود را

به زیر دست و پا چون تخم گل کم سبز می‌گردد

میفشان چشم من در دام صحبت دانه‌ی خود را

پر کاهی تو را چون کوه بر خاطر گران آید

چرا در زیر بار خلق خواهی شانه‌ی خود را

چرا از خواب خصم خویش را بیدار می‌سازی

به گوش هیچ‌کس راهی مده افسانه‌ی خود را

مبادا نیمه‌شب آثار شیطانی شود ظاهر

چه سازی از پری لبریز دیوانخانه‌ی خود را

شرر با پرتو خورشید تابان بر نمی‌خیزد

مکن در کار دانا شیوه‌ی رندانه خود را

نظر را آشنای حسن فکر از دل نمی‌بازی

نفهمیدی قماش معنی بیگانه‌ی خود را

چو صبح از داغ نورس داغ خورشیدی به دل دارم

به هر شمعی نسوزم بال و پر پروانه‌ی خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان را
  2. شمارهٔ ۴۶بود از تیغ زبان فکر زره‌پوشی مرا
  3. شمارهٔ ۴۷بود پهلونشین شمشیر شاه‌انداز دولت را
  4. شمارهٔ ۴۸از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
  5. شمارهٔ ۴۹مده به سیل فنا خانه‌ی دل و دین را
  6. شمارهٔ ۵۰عقده‌ی دل گر شود تسبیح استغفار ما
  7. شمارهٔ ۵۱عَلَم از قَلَم ساخت دوران مرا
  8. شمارهٔ ۵۲به مجلس‌ها نظر کردیم اعیان و اهالی را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.