پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

ز خال عارضش گل می‌کند رفع حجاب اینجا

سویدای دل شب چهره شد با آفتاب اینجا

حدیث وصف خالش تا قیامت می‌توان گفتن

توان از نقطه‌ای ترتیب‌دادن صد کتاب اینجا

ز شوخی نرگسش از چشم آهو می‌زند ساغر

به تمکین گر چه دارد کوه را پا در رکاب اینجا

گل روی تو از چشم ترم نشو و نما دارد

گشاید خود به خود چون غنچه‌ات بند نقاب اینجا

ز تنگی آن دهان لبریز از یک بوسه می‌گردد

بیا ای غنچه لب خالی کنم جای عتاب اینجا

ز دیوان خط چابک رقم بر خویش می‌لرزد

بود حُسن جهان سوز تو را پای حساب اینجا

روایت دختر رُز را چو چادر می‌شود زاهد

بساط زهد را برچین که برخیزد حجاب اینجا

چو اشک شادی از رخسار او در دیده‌ام گردد

به من گوید که می‌آید عجب بوی گلاب اینجا

ز راه مهرماهم از کدامین در درون آید

ندانم از چه مشرق می‌زند سر آفتاب اینجا

مرا تصدیع تشریف تو زاهد سرگران دارد

خمارِ می نمایی چاره‌ات باشد شراب اینجا

سرا پای تو را در بوسه می‌پیچد از آن نورس

که یک دستی تو چون گل نیست جای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴ز بس که آتش سودای او گداخت مرا
  2. شمارهٔ ۴۵به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان را
  3. شمارهٔ ۴۶بود از تیغ زبان فکر زره‌پوشی مرا
  4. شمارهٔ ۴۷بود پهلونشین شمشیر شاه‌انداز دولت را
  5. شمارهٔ ۴۸از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
  6. شمارهٔ ۴۹مده به سیل فنا خانه‌ی دل و دین را
  7. شمارهٔ ۵۰عقده‌ی دل گر شود تسبیح استغفار ما
  8. شمارهٔ ۵۱عَلَم از قَلَم ساخت دوران مرا
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.