پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

بود از تیغ زبان فکر زره‌پوشی مرا

جوشن داودیی شد مُهر خاموشی مرا

بس که من بیگانگی از آشنایان دیده‌ام

یادگار دوستان باشد فراموشی مرا

اختلاطم بس که چسبان است با افتادگی

هست با نقش قدم چون جاده هم دوشی مرا

چون کمان سر بر سر هم تاک جان آورده‌اند

می‌خورد بر دل چو پیکان حرف سرگوشی مرا

هست جام بی‌خودی زان لعل نوخط گشته‌ام

گرد خط شد برلبش داروی بیهوشی مرا

با خزانم جوش خون‌گرمی بهارش می‌زند

چون گل رعناست با جانان هم آغوشی مرا

چون تن آرایان خطایی پوش نورس نیستم

پوشش مردانه‌ای باشد خطاپوشی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
  2. شمارهٔ ۴۹مده به سیل فنا خانه‌ی دل و دین را
  3. شمارهٔ ۵۰عقده‌ی دل گر شود تسبیح استغفار ما
  4. شمارهٔ ۵۱عَلَم از قَلَم ساخت دوران مرا
  5. شمارهٔ ۵۲به مجلس‌ها نظر کردیم اعیان و اهالی را
  6. شمارهٔ ۵۳تا لبالب ز می حسن تو شد شیشه‌ی ما
  7. شمارهٔ ۵۴عتاب و لطفت از ابروی مه رویان شود پیدا
  8. شمارهٔ ۵۵شب که پیچد عطر آن پیچیده کاکل در هوا
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.