پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

ز بس که آتش سودای او گداخت مرا

میان سوختگان عشق شعله ساخت مرا

چه شکر بخت کنم خانه‌ی دل آبادان

که از شراب محبت خراب ساخت مرا

مگو تو را نشناسم چرا چه بی‌مهری است

غم تو درد تو داغ تو چون شناخت مرا

چها که می‌کند آن سنگدل به خانه زین

شکست و بست و برآشفت و خست و تاخت مرا

ز مهره‌ریزی نرّاد داغ دل نورس

غمش به شش در سوز و گداز باخت مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶بود از تیغ زبان فکر زره‌پوشی مرا
  2. شمارهٔ ۴۷بود پهلونشین شمشیر شاه‌انداز دولت را
  3. شمارهٔ ۴۸از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
  4. شمارهٔ ۴۹مده به سیل فنا خانه‌ی دل و دین را
  5. شمارهٔ ۵۰عقده‌ی دل گر شود تسبیح استغفار ما
  6. شمارهٔ ۵۱عَلَم از قَلَم ساخت دوران مرا
  7. شمارهٔ ۵۲به مجلس‌ها نظر کردیم اعیان و اهالی را
  8. شمارهٔ ۵۳تا لبالب ز می حسن تو شد شیشه‌ی ما
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.