پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

تشریف صبح داد چو صدق و صفا مرا

خورشید تکمه‌ای است ز جیب قبا مرا

آب گهر ز سایه‌ی من موج می‌زند

پیچد چو طوق غبغب او در صفا مرا

سیری مرا ز خوان محبت نشد نصیب

چون صبح صادق است به مِهر اشتها مرا

دل را به برگرفته غم و سختی دلش

این شیشه بین میان دو سنگ آسیا مرا

گل می‌کند بهار و خزانش ز دیده‌ام

سودا به سر زده است ز دست حنا مرا

یارب به ارّه‌ای دو سر این دل دو نیم باد

در خون کشد مداخل آن پشت پا مرا

آن شاخ گل که دست تبرک زده است باز

در خون چو داغ لاله کشید از جفا مرا

گردی که می‌شود ز ره جلوه‌ات بلند

سر می‌دهد چو موج به آب بقا مرا

قید فرنگ بند قبای تو بوده است

آزاد کن ز بند دل مبتلا مرا

در هم مشو که از گله قصدی نداشتم

عرض محبتی به تو بود این ادا مرا

رنگین کند ز خون دل من بساط غیر

نورس به خون طپیدن من شد سزا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو را
  2. شمارهٔ ۳۴تا چهره‌گشا شد غم عشقم یرقان را
  3. شمارهٔ ۳۵شکوفه زد علم جلوه در گلستان‌ها
  4. شمارهٔ ۳۶نیست منظور نظر صهبای انگوری مرا
  5. شمارهٔ ۳۷حضور یک جهتان است عمر باقی ما
  6. شمارهٔ ۳۸کرده تا سلسله‌ی زلف تو دیوانه مرا
  7. شمارهٔ ۳۹از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ما
  8. شمارهٔ ۴۰به جوش گرمی بازار دیده‌ای خود را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.