پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

بینم به پای او چو سر آفتاب را

حیران شود دلم جگر آفتاب را

گر سوخت داغ او جگر آفتاب را

بشکست طره‌اش کمر آفتاب را

خطّ شعاع نیست که طرف کلاه او

چون شاخ گل شکسته سر آفتاب را

در تیغ بازی خم ابروی او هلال

هر دم به سرکشد سپر آفتاب را

هر صبحدم ز شوخی طاووس حُسن او

آهم شکست بال و پر آفتاب را

گوهرفروش شرم مه عارضش چو دید

گردون به سنگ زد گهر آفتاب را

باشد شفق دلیل که شام و سحر چو اشک

ماهم به خون کشد نظر آفتاب را

اطفال اشک از پی پابوس ماه من

بر سر نهند تاج زر آفتاب را

آنجا که هست سایه طوبای روی او

گیرد کسی چرا خبر آفتاب را

در روزگار پرتو حسن تو چشم را

بندد به موج خون کمر آفتاب را

چون دل به طاق ابروی حسن تو در چمن

شبنم کشید جام زرِ آفتاب را

کس بی‌غبار آئینه‌ای را ندیده است

برهان شود خطش خطر آفتاب را

روشن شود که باید از این خاکدان گذشت

بینم چو از جهان سفر آفتاب را

نورس ز غصه‌اش دل خود می‌خورم چو ماه

دیدم به روی او اثر آفتاب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰که بر شکست چو گل گوشه‌ی نقاب تو را
  2. شمارهٔ ۳۱تشریف صبح داد چو صدق و صفا مرا
  3. شمارهٔ ۳۲نگهداشت چون خط دم حسن را
  4. شمارهٔ ۳۳نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو را
  5. شمارهٔ ۳۴تا چهره‌گشا شد غم عشقم یرقان را
  6. شمارهٔ ۳۵شکوفه زد علم جلوه در گلستان‌ها
  7. شمارهٔ ۳۶نیست منظور نظر صهبای انگوری مرا
  8. شمارهٔ ۳۷حضور یک جهتان است عمر باقی ما
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.