پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

بس که در آغوش خوبان جا بود پیدا مرا

بر لب گل خنده در گلشن نماید جا مرا

گردش چشم غزالان است دور ساغرم

دام عیش آماده است از دامن صحرا مرا

بس که عالمگیر باشد بی وجودی‌های من

خویش را گم کرد تا پیدا کند عنقا مرا

سرو بالایان ز بس دلجویی من کرده‌اند

غنچه گردد گل اگر خاری رود در پا مرا

آنچنان آسان که اندازد ز مژگان دیده اشک

افکنند از چشم دنیا مردم دنیا مرا

طفل دادی جلوه خود را پیش هر بالغ نظر

گر سبک برداشتی ای خصم بی‌پروا مرا

سخت بر دل کار موی آن کمر از بس گرفت

می‌توان پی را رساندن تا رگ خارا مرا

مشرق اقبال من مغرب بود چون آفتاب

کرد چون با خاک یکسان همت والا مرا

گوهرم از آبداری بس که طوفان کرده است

قطره آید در نظر بیند اگر دریا مرا

عالمم زیر نگین چون فیض صبح از آبروست

ساخت همت آفتاب اوج استغنا مرا

هرچه آید در نظر از چشمش آفت می‌رسد

ساخت ایمن از حوادث بی‌وجودیها مرا

سایه نقصان می‌کند از خیرگی با آفتاب

می‌کنند آزار این همسایگان بیجا مرا

بس که در افتادگی نورس سرآمد گشته‌ام

خاک خود در کُشتی آخر کرد نقش پا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴فرنگی نرگسی دارد مرا دیوانه در صحرا
  2. شمارهٔ ۱۵پیموده باده نرگس مست سیاه را
  3. شمارهٔ ۱۶برق حضور شد نفس آشنا مرا
  4. شمارهٔ ۱۷گرچه مهتاب است زور می کتان شیشه را
  5. شمارهٔ ۱۸ای غم اوراد کرده‌ایم تو را
  6. شمارهٔ ۱۹نعمت دندان بود پیرایه بخش خوان مرا
  7. شمارهٔ ۲۰بیفشان از سحاب چشم تر اشک ندامت را
  8. شمارهٔ ۲۱دل می‌مکد مداخل آن پشت پا مرا
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.