پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

بیفشان از سحاب چشم تر اشک ندامت را

که هر یک قطره‌اش گوهر شود دریای رحمت را

اگر کوه غم از چاک دل من سایه اندازد

چراغ زیر دامن می‌کند صبح قیامت را

بهار بی‌خزان در گلشن امکان نمی‌باشد

ز خط یار روشن کن سواد چشم عبرت را

نگارین بس که از خون پنجه‌ی انکار می‌بینم

زبان تیغ می‌دانم سر انگشت شهادت را

به رنگ پنجه‌ی خورشید در گلریز زر پاشی

بود گلدسته‌ی زرین ز کف گلزار همت را

به این آشفتگی در حشر اگر از خاک برخیزم

چو گل بر سر زند هنگامه‌ام شور قیامت را

سیه‌کاری است حاصل چون سوادنامه‌ی خاتم

اگر نقش نگین بخت خود سازم سعادت را

غبارآلود آمیزش مکن آئینه‌ی خاطر

که غیر از گرد کلْفت نیست خاکی دام صحبت را

چنین آتش نوای عشق اگر نورس به حشر آیم

نفس در سینه سوزد آه من صبح قیامت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام را
  2. شمارهٔ ۲۳الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را
  3. شمارهٔ ۲۴چهره‌ی پوش کرده‌ایم تو را
  4. شمارهٔ ۲۵گریه امداد کرده‌ایم تو را
  5. شمارهٔ ۲۶دایم ز حرف خویش زیان کرده‌ایم ما
  6. شمارهٔ ۲۷کشید از کلک مژگان خط نگارم نقش باطل را
  7. شمارهٔ ۲۸بینم به پای او چو سر آفتاب را
  8. شمارهٔ ۲۹جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.