پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را

که تا کردم به گرد سر چو کاکل کج‌کلاهان را

ز بالیدن شود هر ذره خورشید جهان تابی

دهد چون پرتو او پرورش بی‌دستگاهان را

غزالی در کمند وحشتم دارد که از شوخی

خیالش سر به صحرا می‌دهد آهو نگاهان را

زدی بستی شکستی خَستی آزردی و افکندی

جوابت چیست فردای قیامت دادخواهان را

دهان زخم دل خمیازه‌ی زخم دگر دارد

چه اعجاز است یا رب تیغ این مژگان سیاهان را

مرصّع قبضه خنجر، ترکی از من برده دل نورس

که می‌سازد نگار دست خون بی‌گناهان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵گریه امداد کرده‌ایم تو را
  2. شمارهٔ ۲۶دایم ز حرف خویش زیان کرده‌ایم ما
  3. شمارهٔ ۲۷کشید از کلک مژگان خط نگارم نقش باطل را
  4. شمارهٔ ۲۸بینم به پای او چو سر آفتاب را
  5. شمارهٔ ۲۹جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را
  6. شمارهٔ ۳۰که بر شکست چو گل گوشه‌ی نقاب تو را
  7. شمارهٔ ۳۱تشریف صبح داد چو صدق و صفا مرا
  8. شمارهٔ ۳۲نگهداشت چون خط دم حسن را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.