پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

دل می‌مکد مداخل آن پشت پا مرا

باید به خون نشست ز دست حنا مرا

از شام خط گرفته شود صبح خاطرم

دل می‌برد به خطّه‌ی زلف دو تا مرا

خون شفق ز سایه من جوش می‌زند

پیچد چو لعل او به شکر خنده‌ها مرا

تابیده پنجه‌ی مژه‌اش را نظاره‌ام

پیچیده دست دل نگه آشنا مرا

هر عضو او ز عضو دگر دل رباتر است

مانده است بی‌قراری دل جا به جا مرا

لعلت نظاره را رگ یاقوت کرده است

در خون کشد به موج تبسم چرا مرا

خال لبت امام صف بوسه‌ی من است

باید چو کاکلت به تو کرد اقتدا مرا

دست تو چون کلید در باغ جنت است

قفل دل است عقده‌ی بند قبا مرا

خونم چو ریختی چه غم از روز بازخواست

داغ محبت تو بود خون‌بها مرا

نورس چه‌ها که می‌کشم از دست زهد خشک

در ناخنان کشیده نِیِ بوریا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را
  2. شمارهٔ ۲۴چهره‌ی پوش کرده‌ایم تو را
  3. شمارهٔ ۲۵گریه امداد کرده‌ایم تو را
  4. شمارهٔ ۲۶دایم ز حرف خویش زیان کرده‌ایم ما
  5. شمارهٔ ۲۷کشید از کلک مژگان خط نگارم نقش باطل را
  6. شمارهٔ ۲۸بینم به پای او چو سر آفتاب را
  7. شمارهٔ ۲۹جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را
  8. شمارهٔ ۳۰که بر شکست چو گل گوشه‌ی نقاب تو را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.