پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

برق حضور شد نفس آشنا مرا

کو بیخودی که از همه سازد رها مرا

از چرخ و آفتاب‌شناسای حق شدم

راهی نموده‌اند به بانگ درا مرا

مدّ حیات مُهر خموشی است بر لبم

چون شمع سوخت رشته‌ی جان ماجرا مرا

چون شمع سوخت رشته‌ی جان ماجرا مرا

انداخت در قفس گل برگ و نوا مرا

سررشته‌ی رهم چو سنگ نشان گُم است

بر تار جاده است گره نقش پا مرا

بیماری‌ام چو چشم بتان عین صحت است

بی‌درد وانمود به مردم دوا مرا

محو غبار دیده‌ی کحل‌الجواهر است

ای کاش از نظر فِکَند توتیا مرا

حیوانی‌ام ز صافی باطن زیاده شد

آیینه‌وار محو نماید جلا مرا

بر خوان عشق مشرب آتش گرفته‌ام

از سوختن زیاده شود اشتها مرا

گنج روان ز فیض قناعت نصیب شد

چون صبح مس طلاست از این کیمیا مرا

بی‌پرده نقش آینه از سادگی نشست

مطلب نگار شد دل بی‌مدّعا مرا

در چشم خویش عینک مینا شکسته است

هر دوربین که خست به سنگ جفا مرا

شد خُرد دانه‌ی دل خصم از غبار من

در گرد بوده است مگر آشیان مرا

چون چشم یار قبله‌ی اهل نظر شدم

دارند مردمان به دو دست دعا مرا

تسلیم کرده‌اند به من ملک بی‌زوال

شاهی نصیب شد به مقام رضا مرا

چشم عنایتی چو ندارم ز عمرو و زید

نورس دهد مراد دو عالم خدا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸ای غم اوراد کرده‌ایم تو را
  2. شمارهٔ ۱۹نعمت دندان بود پیرایه بخش خوان مرا
  3. شمارهٔ ۲۰بیفشان از سحاب چشم تر اشک ندامت را
  4. شمارهٔ ۲۱دل می‌مکد مداخل آن پشت پا مرا
  5. شمارهٔ ۲۲اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام را
  6. شمارهٔ ۲۳الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را
  7. شمارهٔ ۲۴چهره‌ی پوش کرده‌ایم تو را
  8. شمارهٔ ۲۵گریه امداد کرده‌ایم تو را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.